در حسرت تو خون شده چشم نگارها / ای انتظار آخر چشم انتظارها
ای آشنا تر از همه، این دیده کور باد / نشناخته اگرچه تو را دیده بارها
خار طمع به چشم و به پا ریسمان ترس / افتادهایم بی تو در این گیر و دارها
جز اشک ناشیانه و جز آه پشت آه / دیگر چه چشم داشتی از تازه کارها!؟
کار دل از ترحم دلدار هم گذشت / زنگار بسته آینه جای غبارها
پاییزمان شدند و گلاویزمان شدند / سرمی رسند بی تو یکایک بهارها
مشتی پیاده در دل این جاده ماندهایم / رحمی به ما نکرد کسی از سوارها
دل کاش جز مسیر تو راهی بلد نبود / شد درد سر برای من این اختیارها
تاری ز موی یار دل زار را بس است /این ما و این گلوی مهیای دارها
برگرد! تا به دور تو گردم مرید وار / در دور نامرادی این روزگارها
صلوات و عجل فرجهم
تنها منجي...ما را در سایت تنها منجي دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 34