از تو يک عمر شنيديم و نديديم تو را / به وصالت نرسيديم و نديديم تو را
روزي ما فقرا شربت وصل تو نبود / زهر هجر تو چشيديم و نديديم تو را
شايد ايام کهن سالي ما جلوه کني / در جواني که دويديم و نديديم تو را
چه قدَر چلّه نشستيم و عزادار شديم / چه قدَر شمع خريديم و نديديم تو را
گاهي اندازه ي يک پرده فقط فاصله بود / پرده را نيز کشيديم و نديديم تو را
سعي کرديم كه شبي خواب ببينيم تو را / سحر از خواب پريديم و نديديم تو را
مدتي در پي تو رند و نظر باز شديم / همه را غير تو ديديم و نديديم تو را
فکر کرديم که مشکل سر دلبستگي است / از همه جز تو بريديم و نديديم تو را
لا اقل کاش دم خيمه ي تو جان بدهيم / تا بگوييم: رسيديم و نديديم تو را
شاعر: کاظم بهمنی
صلوات و عجل فرجهم
تنها منجي...ما را در سایت تنها منجي دنبال میکنید
برچسب: ندیدیم تو را,
نویسنده:
بازدید: 27