جمعهی دیگری بشد سپری
سرنزد آن ستارهی سحری
اونیامد که تا شود روشن
شام تاریک و تارمنتظری
صاحب عصر و الزمان آقا
صدف روزگار را گهری
کی شود آیی و من مسکین
به جمالت کنم دمی نظری
یوسف فاطمه زمصر وجود
کی به کنعان ما کنی گذری
ذکر ما شام و روز العجل است
این بود ذکر هر بنی بشری
نیست طاقت براین فراغ دگر
هجر تو بر دلم رده شرری
ترسم آخر به لب بیاید جان
نشود از ظهور تو خبری
پسر فاطمه بیا، بی تو
زندگی گشته کار بی ثمری
شاعر : اسماعیل تقوایی
صلوات و عجل فرجهم
ما را در سایت تنها منجي دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 30