
عادت به روضه كرده دلم روضهخوان كجاست/صاحب عزای فاطمه آن بینشان كجاست احساس میكنم كه كنارم نشسته است/مردی كه چهار گوشهی قلبش شكسته است با اشك او اگر دل ما شستشو شود /xa0شاید كه روضه خواندن ما مثل او شود امشب بیا برای تصلای خاطرش /xa0مشكی كنیم بر تن و باشیم زائرش قربان اشك روز و شبت، چشم خستهات /xa0مولا...
ادامه مطلب
دلم هواي تو كرده هواي آمدنت /xa0صداي پاي تو آيد صداي آمدنتبهار با تو بيايد به خانهي دل ما /xa0سري به خانهي ما زن، صفاي آمدنت هنوز مانده به يادم كه مادرم ميخواند /xa0زمان كودكيام قصههاي آمدنت حساب كردم و ديدم كه با حساب خودم /xa0تمام عمر نشستم به پاي آمدنت چقدر وعدهي وصل تو را به دل بدهم /xa0چقدر جمعه بخ...
ادامه مطلب
پلکی بزن مولا! که ایمان جان بگیردتا در زمین، بارانی از قرآن بگیرد ای مهر عالمتاب خوبی! جلوه گر شوتا عشق در روی زمین سامان بگیرد پلکی بزن تا دشتها گندم برقصندبوی طراوت بشکفد، باران بگیرد پلکی بزن تا غنچهها شبنم بخندندباغ از بهار خندهیxa0گل، جان بگیرد پلکی بزن تا ریشههای شب بخشکدتا صبح صادق، عمر جاویدان بگیرد ایمان به فصل سرد؟ هرگز، تا تو هستیهرگز مبادا فصل یخبندان بگیرد از دیو و دد، مولا! ملولم، جلوه گر شوتا زندگی بوی خوش انسان بگیرد مولا! بهار خندهات را منتشر کنتاxa0 فصل سرما در زمین پایان بگیرد...
ادامه مطلب
نه از اين کوه صدايی، نه در اين دشت غباری نه به اين روز اميدی، نه از آن دور سواری xa0 آن قدر لاله وارونه در اين کوه نشستهست که نماندهست به پيراهنت ای دشت، غباری xa0 بس که خون و غزل و خاطره پاشيده به ديوار بر نمیآيد از طبع پريشان شده کاری xa0 شب و خرناس گرازان، نه کليدی نه چراغی باغ عريان و هراسان، نه ترنجی نه اناری xa0 دم مسموم که پيچيد در اين کوچه بن بست که نی افتاد کناری، قلم افتاد کناری xa0 آی خورشيد تباران همه فانوس بياريد تا بگرديم پی آينهای، آينه داری xa0 سبدی واژه بياريد و بهاری گل و افسوس...
ادامه مطلب