تنها منجي

متن مرتبط با «هر جمعه که شد بیا» در سایت تنها منجي نوشته شده است

جمعه یعنی

  • نیلوبلاگ

    جمعہ یعني عطر نرڪَس در هوا سر ميڪشدجمعہ یعني قلب عاشق سوے او پر ميڪشد جمعہ یعني روشڹ از رویش بڪَردد ایڹ جهاڹجمعہ یعني انتظار مَهدے صاحب زمان با عرض تبریک عید سعید فطر xa0 صلوات و عجل فرجهمxa0 xa0 ...

    ادامه مطلب
  • اولین جمعه ماه رمضان

  • نیلوبلاگ

    حاجتِ آخرِ این قوم خدایا نرسیدxa0صاحب سبزترین خیمهی صحرا نرسید بی حضورش دلِ من مجمع تنهایی شدxa0همهی هستی این عاشق تنها نرسید ما همان منتظرانیم که تنها ماندیمxa0یارِ آنجایی ما حیف به اینجا نرسید خواب دیدم کسی از سمت نجف میآیدxa0ولی افسوس جگر گوشهی زهرا نرسید اولین جمعهی ماه رمضان است، ولیxa0آخرین ماه به ...

    ادامه مطلب
  • جمعه شد بیا

  • نیلوبلاگ

    xa0 شعرم نفس بریده به لکنت رسیده است /xa0ای شرح اضطراب دلم! «جمعه» شد بیا xa0 xa0xa0 صلوات و عجل فرجهم ...

    ادامه مطلب
  • سحر شد نیامدی

  • نیلوبلاگ

    چشمم به انتظار تو تر شد نیامدی؛اشكم شبیه خون جگر شد نیامدی؛ گفتم غروب جمعه تو از راه میرسی؛عمرم در این قرار به سر شد نیامدی؛ در مسجدیم وطاعت این ماه شغل ماست؛بی قبله هر نماز به سر شد نیامدی؛ گفتیم لا اقل سر افطار میرسی؛دیده به راه ماند و سحر شد نیامدی... التماس دعا صلوات و عجل فرجهم...

    ادامه مطلب
  • تا که خالص نشوی . . .

  • نیلوبلاگ

    مهدیم من که مرا گرمی بازاری نیست بهتر از یوسفم و هیچ خریداری نیست xa0 همه گویند که در حسرت دیدار من اواره ترینند لیک در گفته این طایفه هیچ کرداری نیست xa0 ای که دائم به دعایی که ببینی رخ من تا که خالص نشوی با تو مرا کاری نیست xa0 عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام صادق (ع) xa0صلوات و عجل فرجهم...

    ادامه مطلب
  • یابنu200cالحسن بیا

  • نیلوبلاگ

    xa0 میمیرم از برای تو ، یابنالحسن بیاجان میدهم به پای تو ، یابنالحسن بیا ارباب جان به گرد رخت باز پر زنممیسوزم از برای تو ، یابنالحسن بیا دل خانهی ولای تو و مرتضی علیدارم به سر هوای تو ، یابنالحسن بیا جان به لب رسیده من زنده میشودبادیدن و نگاه تو ، یابنالحسن بیا xa0 xa0 اول ذیالحجه،xa0سالروزxa0پیوند مبارک امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) مبارک باد xa0 xa0xa0 صلوات و عجل فرجهم...

    ادامه مطلب
  • جمعهu200cی دیگر

  • نیلوبلاگ

    جمعهی دیگری بشد سپری سرنزد آن ستارهی سحری اونیامد که تا شود روشن شام تاریک و تارمنتظری صاحب عصر و الزمان آقا صدف روزگار را گهری کی شود آیی و من مسکین به جمالت کنم دمی نظری یوسف فاطمه زمصر وجود کی به کنعان ما کنی گذری ذکر ما شام و روز العجل است این بود ذکر هر بنی بشری نیست طاقت براین فراغ دگر هجر تو بر دلم رده شرری ترسم آخر به لب بیاید جان نشود از ظهور تو خبری پسر فاطمه بیا، بی تو زندگی گشته کار بی ثمری xa0 شاعر : اسماعیل تقوایی xa0xa0 صلوات و عجل فرجهم xa0 ...

    ادامه مطلب