
تشنگانِ عشق را باران نمیآيد به كارعاشقانِ تشنه را هم نان نمیآيد به كار پس فراق از آتش سخت جهنم بدتر استبی تو ما را روضهی رضوان نمیآيد به كار xa0صلوات و عجل فرجهمxa0 ...
ادامه مطلب
از تو يک عمر شنيديم و نديديم تو را / به وصالت نرسيديم و نديديم تو را xa0روزي ما فقرا شربت وصل تو نبود / زهر هجر تو چشيديم و نديديم تو را xa0شايد ايام کهن سالي ما جلوه کني / در جواني که دويديم و نديديم تو را xa0چه قدَر چلّه نشستيم و عزادار شديم / چه قدَر شمع خريديم و نديديم تو را xa0گاهي اندازه ي يک پرده فقط فاصله بود / پرده را نيز کشيديم و نديديم تو را xa0سعي کرديم كه شبي خواب ببينيم تو را / سحر از خواب پريديم و نديديم تو را xa0مدتي در پي تو رند و نظر باز شديم / همه را غير تو ديديم و نديديم تو ر...
ادامه مطلب
ای حجت حق پرده ز رخسار بر افکنکز هجر تو ما پیرهن صبر دریدیم ماچشم به راهیم به هر شام و سحرگاهدر راه تو از غیر خیال تو رهیدیم ای دست خدا دست برآور که ز دشمنبس ظلم بدیدیم و بسی طعنه شنیدیم شاها ز فقیران درت روی مگردانبر درگهت افتاده به صد گونه امیدیم xa0 xa0صلوات و عجل فرجهم ...
ادامه مطلب
نه از اين کوه صدايی، نه در اين دشت غباری نه به اين روز اميدی، نه از آن دور سواری xa0 آن قدر لاله وارونه در اين کوه نشستهست که نماندهست به پيراهنت ای دشت، غباری xa0 بس که خون و غزل و خاطره پاشيده به ديوار بر نمیآيد از طبع پريشان شده کاری xa0 شب و خرناس گرازان، نه کليدی نه چراغی باغ عريان و هراسان، نه ترنجی نه اناری xa0 دم مسموم که پيچيد در اين کوچه بن بست که نی افتاد کناری، قلم افتاد کناری xa0 آی خورشيد تباران همه فانوس بياريد تا بگرديم پی آينهای، آينه داری xa0 سبدی واژه بياريد و بهاری گل و افسوس...
ادامه مطلب