تنها منجي

متن مرتبط با «در راه رسیدن به تو» در سایت تنها منجي نوشته شده است

بی تو . . .

  • نیلوبلاگ

    تشنگانِ عشق را باران نمیآيد به كارعاشقانِ تشنه را هم نان نمیآيد به كار پس فراق از آتش سخت جهنم بدتر استبی تو ما را روضهی رضوان نمیآيد به كار xa0صلوات و عجل فرجهمxa0 ...

    ادامه مطلب
  • فدای مادر پهلو شکسته ات

  • نیلوبلاگ

    عادت به روضه كرده دلم روضهخوان كجاست/صاحب عزای فاطمه آن بینشان كجاست احساس میكنم كه كنارم نشسته است/مردی كه چهار گوشهی قلبش شكسته است با اشك او اگر دل ما شستشو شود /xa0شاید كه روضه خواندن ما مثل او شود امشب بیا برای تصلای خاطرش /xa0مشكی كنیم بر تن و باشیم زائرش قربان اشك روز و شبت، چشم خستهات /xa0مولا...

    ادامه مطلب
  • صحبت ز قدرت است

  • نیلوبلاگ

    امشب بخوان دعای فرج را کہ هیچ ڪسیادی نمیڪند ز امام غریبمان این جمعہ را بہ نام سیاسٺ رقم زدندصحبت ز قدرت است نه از صاحب الزمان xa0xa0 صلوات و عجل فرجهمxa0 ...

    ادامه مطلب
  • ندیدیم تو را

  • نیلوبلاگ

    از تو يک عمر شنيديم و نديديم تو را / به وصالت نرسيديم و نديديم تو را xa0روزي ما فقرا شربت وصل تو نبود / زهر هجر تو چشيديم و نديديم تو را xa0شايد ايام کهن سالي ما جلوه کني / در جواني که دويديم و نديديم تو را xa0چه قدَر چلّه نشستيم و عزادار شديم / چه قدَر شمع خريديم و نديديم تو را xa0گاهي اندازه ي يک پرده فقط فاصله بود / پرده را نيز کشيديم و نديديم تو را xa0سعي کرديم كه شبي خواب ببينيم تو را / سحر از خواب پريديم و نديديم تو را xa0مدتي در پي تو رند و نظر باز شديم / همه را غير تو ديديم و نديديم تو ر...

    ادامه مطلب
  • در راه تو . . .

  • نیلوبلاگ

    ای حجت حق پرده ز رخسار بر افکنکز هجر تو ما پیرهن صبر دریدیم ماچشم به راهیم به هر شام و سحرگاهدر راه تو از غیر خیال تو رهیدیم ای دست خدا دست برآور که ز دشمنبس ظلم بدیدیم و بسی طعنه شنیدیم شاها ز فقیران درت روی مگردانبر درگهت افتاده به صد گونه امیدیم xa0 xa0صلوات و عجل فرجهم ...

    ادامه مطلب
  • برس ای عشق به یاد دل ما چشم به راهان

  • نیلوبلاگ

    نه از اين کوه صدايی، نه در اين دشت غباری نه به اين روز اميدی، نه از آن دور سواری xa0 آن قدر لاله وارونه در اين کوه نشستهست که نماندهست به پيراهنت ای دشت، غباری xa0 بس که خون و غزل و خاطره پاشيده به ديوار بر نمیآيد از طبع پريشان شده کاری xa0 شب و خرناس گرازان، نه کليدی نه چراغی باغ عريان و هراسان، نه ترنجی نه اناری xa0 دم مسموم که پيچيد در اين کوچه بن بست که نی افتاد کناری، قلم افتاد کناری xa0 آی خورشيد تباران همه فانوس بياريد تا بگرديم پی آينهای، آينه داری xa0 سبدی واژه بياريد و بهاری گل و افسوس...

    ادامه مطلب